نوحه های شب عاشورا

نوحه های شب عاشورا

نوحه اول: انّاالیه راجعون

پیش خوانی نوحه:

(امشب شب «انّاالیه راجعون» است

فردا زمین‌کربلا، دریای خون است

حسین و عبادت حسین و شهادت

بقیة الله آجرک الله

بقیة الله آجرک الله)

 

ادامه نوحه:

امشب شب راز و نیاز عاشقان است

فردا سر فرزند زهرا، بر سنان است

می‌شود از جفا دست و سرها جدا

بقیة الله آجرک الله

بقیة الله آجرک الله

امشب حسین است و شهادت آرزویش

فردا بریزد بر زمین خون گلویش

در میان گودال می‌زند پر و بال

بقیة الله آجرک الله

بقیة الله آجرک الله

امشب سکینه رنگ از رویش پریده

فردا زند بوسه به رگ‌های بریده

دور از آشیـــانه زیــر تازیـــانه

بقیة الله آجرک الله

بقیة الله آجرک الله

امشب حریم فاطمه، عبّاس دارد

فردا سکینه سر به صحرا می‌گذارد

شعله‌اش بر جگر در عــزای پــدر

بقیة الله آجرک الله

بقیة الله آجرک الله

امشب شود تقدیم دین هست ابوالفضل

فردا جدا گردد ز تن دست ابوالفضل

شود در علقمه زائرش فاطمه

بقیة الله آجرک الله

بقیة الله آجرک الله

امشب علی‌اکبر به سجده سر گذارد

فردا به دشت کربلا جان می‌سپارد

شــود اِربــاً اِربا پیش چشم بابا

بقیة الله آجرک الله

بقیة الله آجرک الله

امشب به اکبر می‌کند، بابا نظاره

فردا شود جسم شریفش پاره پاره

فرق آن مقتدا گردد از هم جدا

بقیة الله آجرک الله

بقیة الله آجرک الله

امشب حرم یک تشنۀ ششماهه دارد

فردا سر دست پدر جان می‌سپارد

بهر یک جرعه آب گردد از خون خضاب

بقیة الله آجرک الله

بقیة الله آجرک الله

امشب کند در خیمه‌ها، قاسم عبادت

فردا رود تنها به میدان شهادت

دل بــه قتلگاهش بــر عمـو نگاهش

بقیة الله آجرک الله

بقیة الله آجرک الله

امشب دعا خواند لب عطشان زینب

فردا شود نقش زمین قرآن زینب

کنـــار قتلــگاه کنـد زهــرا نـگاه

بقیة الله آجرک الله

بقیة الله آجرک الله

امشب کند در خیمه زینب بی‌قراری

فردا کند در مقتل خون سوگواری

یــا امــام زمــان الامـــان الامــان

بقیة الله آجرک الله

بقیة الله آجرک الله

امشب پیمبر اشک ریزد از دو عینش

فردا بشوید صورت از خون حسینش

حضرت فاطمه دارد ایــن زمــزمه

بقیة الله آجرک الله

بقیة الله آجرک الله

ما را بوَد در سینه، فریاد خمینی

این است خطّ سرخ یاران حسینی

بوده‌ایم با حسین یا حسین یا حسین

بقیة الله آجرک الله

بقیة الله آجرک الله

امشب، به خیمه، کودکی ماتم بگیرد

فردا، به زیر بوتۀ خاری بمیرد

تشنه جان سپارد پنــاهی نـــدارد

بقیة الله آجرک الله

بقیة الله آجرک الله

یک ماه خون گرفته 4 - غلامرضا سازگار


نوحه دوم: عبادت حق

پیش خوانی نوحه:

(امشب حسین در خیمه‌ها حق را عبادت می‌کند

فـردا میـان مـوج خـون، غسل شهادت می‌کند

فریاد وامصیبتا واویلتا واویلتا)

ادامه نوحه:

امشب علمدار از بصر خون جگر جاری کند

فـردا میـان دشمنـان تنهــا علمـداری کند

فریاد وامصیبتا واویلتا واویلتا

****

امشب حسین از جان دعا بر لالۀ لیلا کند

فـردا کنـار نعش او فغـان و واویـلا کند

فریاد وامصیبتا واویلتا واویلتا

****

امشب عـلی‌اصغر زنـد نـاخن بـه قلب مادرش

فردا ز تیر حرمله جاری است خون از حنجرش

فریاد وامصیبتا واویلتا واویلتا

****

امشب بخواند در حرم قاسم نماز نافله

فردا کنار پیکرش دشمـن نماید هلهله

فریاد وامصیبتا واویلتا واویلتا

****

امشب سکینه در حرم اشک از بصرجاری کند

فـردا کنـار کشتـة بـابـا عــزاداری کــند

فریاد وامصیبتا واویلتا واویلتا

شاعر : حاج غلامرضا سازگار (میثم)

نوحه سوم: امشب و فردا

پیش خوانی نوحه:

امشب حسین‌ابن‌علی بین یاران است

فردا تنش از تیر کین لاله باران است

فغان و واویلا از امشب و فردا

ادامه نوحه:

امشب فرات تشنگان اشک عباس است

فـردا فتـاده زيـر پا مشک عباس است

فغان و واویلا از امشب و فردا

****

امشب بنی هاشم همه یاور زینب

فـردا سیاه از کعبِ نی پیکر زینب

فغان و واویلا از امشب و فردا

****

امشب عدو در وحشت از خشم عباس است

فـردا بـه تیـر کین هدف چشم عباس است

فغان و واویلا از امشب و فردا

****

امشب رود بر آسمان یاربِ قاسم

فـردا بریزد خونِ دل، از لب قاسم

فغان و واویلا از امشب و فردا

****

امشب رباب و حرم و طفل بی شیر است

فـردا گلـوی اصغـرش هـدف تیـر است

فغان و واویلا از امشب و فردا

شاعر : حاج غلامرضا سازگار (میثم)


نوحه چهارم: امشب مناجات

پیش خوانی نوحه:

(امشب عزیز فاطمه مهمان خواهر می شود
فردا میان قتلگه در خون شناور می شود)

ادامه نوحه:
امشب درون خیمه گه دارد هزاران گفتگو
فردا در این صحرا سرش دلدار خنجر می شود

امشب بهع سقا بس سخن گوید ز سوز تشنگی
فردا تمم باغ او لب تشنه پرپر می شود

امشب چو شمعی پر شرر تا صبح می سوزد ولی
فردا ز جور کوفیان بی عون جعفر می شود

امشب همه پروانه ها دور و برش پر می زنند
فردا فدای راه حق بی شیر اصغر می شود

امشب یتیم مجتبی بنهاده سر دوش عمو
فردا ز سم اسبها صد پاره پیکر می شود

امشب تمام دیده ها رو جانب لیلا بود
زیرا که چون فردا شود مجنون اکبر می شود

امشب مناجات حسین تا عرش اعلا می رود

فردا سرش از تن جدا مهمان مادر می شود

امشب کند زینب دعا هر گز نگردد صبحدم
فردا ز جور خصم دون بی یار و یاور می شود

امشب ز راز دشت خون زینب حکایت می کند
فردا کنار علقمه او بی برادر می شود

امشب برای روز نو در کف نمانده چاره اش
فردا سر جانان جدا از تیغ و خنجر می شود
حبیب الله موحد

اشعار مصیبتی شب عاشورا

شعر اول: شب قیامت

امشب، شب قیامت کبرای دیگر است

هر لحظه یک گزارش صحرای محشر است

امشب رسد به گوش، مناجات عاشقان

فردا، به روی خاک، بدن‌های بی‌‌سر است

امشب، علم به دست علمدار کربلاست

فردا، تنش به علقمه، در خون شناور است

امشب رباب، دست دعایش بر آسمان

فردا تسلّی دل او، داغ اصغر است

امشب دعا به جان جوانان کند، حسین(ع)

فردا به روی دامن او نعش اکبر است

امشب عطش گرفته ز قاسم توان و تاب

فردا به جای آب، دهانش ز خونْ تر است

امشب دعای زینب کبراست یا حسین(ع)

فردا لبش به زخم گلوی برادر است

امشب حسین گرم مناجات با خداست

فردا هزار پاره ز شمشیر و خنجر است

امشب حسین پیرهن کهنه‌اش به بر

فردا، نه سر، نه پیرهن او را، به پیکر است

«میثم» دمد ز هر نفست شعله‌های دل

نظم تو سوز سینۀ آل پیمبر است

یک ماه خون گرفته 4 - غلامرضا سازگار

شعردوم: شب راز و نیاز

اینک حسین است و شب راز و نیازش

روح تمــام انبیــاء محــو نمــازش

آوای قــرآنش ز قــرآن می‌بَـرد دل

بگذشته از جان و زجانان می‌بـرد دل

بی‌واسطه جایش در آغوش خـدا بود

تنها نه از خلقت که از خود هم جدا بود

می‌گفت:یارب! این من و این بود و هستم

بـود و نبــودم را گــرفتم روی دستم

در عـالم زر بـا تـو بـوده ایـن قـرارم

اینک تو هر چه دوست داری،دوست دارم

ز آن سرفرازم که سرم را دوست داری

گل زخم‌هـاي پيكـرم را دوست داري

صد لالۀ پرپر نثارت کردم ای دوست

خون علی‌اصغر نثارت کردم ای دوست

ایثـار جـان و سـر مبـارک باد بر من

داغ عـلی‌اکبر مبــارک بــاد بـر من

فریــاد یــارانم بــه از آوای بــلبل

سم ستوران خوب‌تــر از شاخة گل

سوز عطش از سردی دریاست بهتر

سنگ جبین از لالــة حمراست بهتر

بــوسم به زخم سینه نوک تیرها را

شویم به خوناب جگر، شمشیرها را

زخم زبان‌ها مـرهم زخمند بـر من

این زخم تیغ دوست، این دشنام دشمن

گودال خون بر من گلستان بهشت است

نام بهشت اینجا که جای توست،زشت است

بگذار خون جوشد ز رگ‌های گلویم

بگـذار زیـر تیـغ هـم ذکر تـو گویم

بگـذار طـفلم دامنــش آتش بگیرد

از ترس دشمن در دل صحـرا بمیرد

بگذار تا مهمان شـود سـر در تنورم

بگـذار از مطبخ رود تـا عرش، نورم

چوب جفا و لب چه شیرین است با تو

زخم سر زينب چه شيرين است با تو

روز ازل گفتم بــلا را دوســت دارم

تـا صبح محشر کربلا را دوست دارم

شاعر : حاج غلامرضا سازگار (میثم)

شعر سوم: شب ظلمت و نور

آن شب که بودی انتخاب ظلمت و نور

قومی در آغوش خدا، قومی ز حق دور

یک سو صف حق، سوی دیگر بود باطل

قـومی پـی دلـدار و قـومی بندۀ دل

آن سو خیـامِ نـار و این سو خیمة نور

آن سو سراسر دیو و دد، این سو همه حور

خلقت میـان ایـن دو خیمـه ایستادند

قومی به آن قومی به این سو رو نهادند

ای دوست خود را در کدامین خيمه دیدی

یــار حسینی یــا طرفــدار یزیـدی؟

خود در چه قومی کرده‌ای احساس، خود را؟

بگشای چشم عبرت و بشناس خود را

آن سو زحق دل‌ها جدا بود و جدا بود

این سو خدا بود و خدا بود و خدا بود

آزاد مــردان دور ثــارالله بودنـد

از سرنوشت خویشتن آگاه بودنـد

همچون عروسان،مرگِ خون‌را طوق‌کردند

غسل شهادت در سرشک شوق کردند

بنوشته بر رخسار خود با اشک ديده

تنهـا حیـات مـا جهاد است و عقیده

در انتظار صبــح فــردا بی‌شکـیبند

هـر یـک زهیرنـد و بُریرند و حبیبند

عبـاس گویـد: وقف خاک دوست، هستم

این دیده،این پیشانی،این سر،این دو دستم!

مـــن زادة آزاده‌ ام‌ البــنینم

مشتـاق شمشیر و عمودِ آهنینم

فـردا کنـم دریای خـون، دشت بلا را

چون‌روی خودگلگون کنم کرب‌وبلا را

اکبر کـه از سـر تا قدم پـر از خـدا بود

ممسوس در ذات خدا، از خود جدا بود

پیش از شهادت حال با شمشیر می‌کرد

آیینــة دل را نشــان تیــر می‌کرد

دریای خون آغوشِ مولا بود بر او

زیباتـر از دامـان لیلا بـود بــر او

قاسم عروس مرگ را در بر گرفته

گویی دوباره زندگی از سر گـرفته

ازبس‌که داردمرگِ خون‌را چون‌عسل،دوست

بـر قـامتِ رعنـا زره پوشیـده از پـوست

شاعر : حاج غلامرضا سازگار (میثم)

آخرین به روز رسانی (جمعه 11 آذر 1390 ساعت 15:57)

 
Translate By : Meisam Heidarzadeh